قهرمان ميرزا عين السلطنه
1666
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
بسيار مخروبه بود و حال آنكه اين مدرسهء نامى تاريخى را مىبايست اهل سبزوار مثل گلدسته نگاه دارند . بارى نزد طلبهها نشستم صحبت متفرقه بسيار شد تا از حكام سبزوار صحبت بهميان آمد . مظفر الممالك رسيد به اسم سركار مظفر الممالك . نمىدانيد چه چيزها گفتند و چه تفصيلات بيان كردند . حجاج مىگفتند ، عبيد الله زياد مىناميدند . من همه را نمىتوانم بنويسم فقط به چند چيز مختصر قناعت مىكنم . يكى از احكام ايشان را گفتند : شخصى را گرفته و پنجاه تومان جريمه گرفت كه چرا رو به قبله ادرار كرده . از ديگرى سى تومان گرفت كه كنار نهر آب درخت كاشته است . از آسيابانى بيست تومان گرفت كه چرا آسيا آب بالا زد . روز عيد به هركس يك پنج هزارى داد سى تومان دو روز بعد جريمه گرفت . از اين مدرسهء حاجى مرحوم سيصد تومان گرفت . آقاى حاج ميرزا حسن مجتهد را به چه خفت تبعيد كرد . در جوين چه كارها كرد . تمام اين بلد دعاگو و ثناخوان ايشان تا قيام قيامت هستند . . . « 1 » من از ترس هيچ نگفتم . بندگى خدمت ايشان دارم يا پسرخاله هستم . زيرا مداخلها ، را او كرده بود كتك را من مىخوردم . معز الملك مسجد جامع و امامزاده يحيى را زيارت كرده بهسمت منزل آمدم . اما شهر سبزوار آباد و بزرگ است . بازار طولانى و دكاكين زياد دارد . مصفا نيست ، باغات و آب زياد ندارد . بواسطهء زراعت پنبه و خشكبار خيلى متمول شدهاند . حاجيهاى سبزوار دويست و سيصد هزار تومان گفتند مكنت و ماليه دارند . حاكم اينجا هميشه از طرف ايالت خراسان است . حاليه معز الملك نامى حاكم است كه نمىشناسم . دهاتآباد حاصلخيز بسيار دارد . حاجى ملا هادى از كتاب مطلع الشمس فقط به ذكر مختصرى از احوالات حاجى مرحوم براى زيب و زينت اين روزنامه ذكرى بكنيم مناسبتر است .
--> ( 1 ) - نقطهچين در اصل است .